این عقل مادر مرده هم که دیگر تار عنکبوت بسته است بس که فقط فسفر اضافه بر روی هم تلنبار کرده است و دریغ از اینکه اندازه پشیزی آن را صرف کاری کند البته نا حقی هم نکنیم این وسط چند باری هم چیز هایی بلغور کرد ولی وقتی دیدی زورش به جایی نمیرسد سرش را در لاک خودش کرد و گفت برو همان دل وامانده ات را بچسب ...
این شد که ماهم کلا بی خیال عقل و عروسک خیمه شب بازی دلمان شدیم ولی امروز دوست جان باز که صدای تورا شنیدم که داشتی اجداد داشته و نداشته ام را بر باد میدادی و عقلمان را به خاطر این خریت جدیدمان آب کش کرده بودی کمی به تن لش این روزهایمان تکانی دادیم و با کمی دو دوتا چهارتا کردن بین عقل و دلی که مدتیست با این اداهایشان کله هایشان را چون کبکی در برف کرده بودند در یافتم بهتر است دیگر کمی تکلیفمان را مشخص کنیم و بعضی از این رابطه و ادم های بوگندو را از زندگیمان بیرون کنیم البته این دل باز هم سر ناسازگاری را در پیش گرفت ولی خب این بار انگار خودش هم پی به این خریت هایش برده هست و راه امده است با ما پس این شد که گفتم به گوشت برسانم که کمتر خون خودت را آلوده کنی و خیالت راحت شود که خداروشکر اینبار این خریت جدید را از سر گذراندیم تا ببینم در اینده چه برسرمان می آورند با این دو عضو زبان نفهم....
#negin