
الان چشمم خورد به تقویم که یادم اومد یکم شهریوره چطوری نارفیق بعد از یه سال باز پیدات شد بیا و امسال کاری به کار هم نداشته باشیم باشه؟؟ تو تقویم رو دور بزن و منم عمرمو میگذرونم. دلتنگیام که به شهریور ...
ادامه مطلب
شهریور نمی دانم چه بدی در حقت کرده ام که همیشه نحسی هایت را برایم به یادگار میگذاریهمیشه غروب سه شنبه هایت مرا به جنون میرساند و وقتی که از راه میرسی انگار سردی زمستان را همراه با کوله بار دلتنگی و درد بر روی شانه هایم سوار می کنی اون گوشه از خاطرات خاک خورده لعنتی را آن گوشه از اشک های خشک شده در چشمانم را و آن بغض سنگ شده بیخ گلویم را که سه سال است خفه شده است را به رخم میکشی وقتی عمر سال به ...
ادامه مطلب